روزهای سخت روزهای خوب
هفته پیش کلا لب به غذا نزدی و پنجشنبه شب برای اولین بار (معذرت میخوام)ا س ت ف ر ا غ کردی و نزدیک بود گریه ات بگیره، چند روزی هم معده ات به هم ریخته بود.مدام گریه میکردی و بهونه میگرفتی و همه اینها به خاطر دندونهای آسیابت بود ولی الان نمیذاری ببینم دراومده یا نه.خدا کنه دیگه اینجوری نشی،من صبرم خیلی کمه
.جمعه هم من و هم بابا یه ویروس بد گرفته بودیم ، جفتمون بدن درد شدید همراه با حالت تهوع و ... داشتیم. خلاصه که شده بودیم یه خانواده بیمار.دست مامان جون باباجون درد نکنه شب اومدند پیشمون و کلیییی بهمون رسیدن و تا آخر شب هم پیشمون بودند.
خدا رو شکر از یکشنبه حالت بهتر شده و داری میشی همون آرتین گل مامان،البته در سایز کوچیکتر
خیلییی لاغرتر شدی و به معنای واقعی شدی پوست و استخوان.ولی ناشکری نمیکنم، شکر خدا که سالمی عزیزدلم.
خوب از این حرفا بگذریم.
دیگه همه کلماتو بعد از من تکرار میکنی و به زبون بامزه بچه گانه خودت میگی.
اینم نمونه ای از اون کلمات:
دستشویی:دَدوییش
عروس:علوس
امروزبه صورت خودجوش به من میگفتی مامان مَضیه

ملاقه:مقاله و چند روز بعد شد ملاقَه
موس: مووس
فلش:فِلَه
بالشت:بالَه
بالاخره یک ماهه به پتو میگی پتو و دیگه نمیگی آلا ، خیلی کوچولو بودی میگفتی آووه
وقتی میخوای حرف منو تایید کنی اینقدر با مزه سرتو تکون میدی و میگی اوهوم اوهوم
شعر آقا خرگوشه میگی باسا باسا(وایسا وایسا)با همون لحن شعر هم میگی و چندروزه دیگه خرگوش هم که تو کتابات میبینی بهش میگی باسااا باسااا قبلا میگفتی اَلوش
فیل:آقا پولا
اسب:اَتب
شیر:تیر
زرافه:دَداپه
کرگدن:دَردَدَن
میگم ماهی چی داره؟ میگی:پولَه یا پولَخ بز چی داره؟مو ببعی چی داره؟پَش مرغ چی داره؟پَل
بعضی وقتا هم همه پولک دارن:)
روزی ده بار میای به من میگی مامان دولا دولا اَتب(باید برات اسب بشم ولی اسبت حرکت نمیکنه و فقط تکون میخوره و آهنگ میزنه
)
کوچولو:توچولو هرچیزی که میگم بده و نباید بخوری سرتو کخ میکنی و با یه چهره مظلوم میگی توچولو توچولو.وقتی چیزی میخوری به همه تعارف میکنی و هر کسی هم بگه نمیخوام اینقدر میگی توچولو که یه ذره هم شده بخوره.سر سفره که همش داری به بقیه تعارف میکنی و اگه یکی زودتر از سر سفره بلند بشه اصرار میکنی که بازهم بخوره.
سوئیشرت:دودیتِرت
عقب:عَبَق
ترشی:تُرتیش
زیتون:دِتون
آلوچه:آلوچَههه
طالبی:طایی
بستنی:مَسیتین
چندروز پیش داشتم یه قسمت از حرفهای دکتر فرهنگ که راجع به تربیت کودک هست را برای مامان جون میگفتم ، هنوز حرف من تموم نشده بود شما گفتی مامااااان و من از ذوق غش کردم.آخه میدونی چرا؟؟؟ چون مثلا داشتی برای مامان جون تعریف میکردی .دکتر فرهنگ بعد از اون چیزی که من داشتم راجع بهش حرف میزدم یه مثالی میزنه که توی اون با صدای بلند میگه مامااااان.
خیلی چیزای دیگه هم هست که مثل همیشه فعلا یادم نمیاد.



روزهای سخت روزهای خوب
